سلام. دیگه از تکیه کلامای قدیمی خبری نیست ! دیگه نه شما چیتوزید نه من چوری چغل! دلم گرفته! نه آرمینا هست نه بدذات نه ساینا نه آیسا نه ....
نظرات () سلام چیتوزید؟ (اون تکیه کلامه بالاخره از زبونم افتاد
)
خب من تصمصم داشتم یه جنگ پنگی چیز میزی راه بندازم ولی دیدم خب اونایی که جنگ منگ دوست ندارن چه گناهی کردن؟ در نتیجه جنگ منگو گذاشتم تو ادامه ی مطلب فعلا میخوام یه آپی ماپی بکنم .
بالاخره این کلاس سرطان بنده تموم شد و من سرم یه خورده خلوت ملوت شده !!! واسه همین گفتم یه آپی ماپی بکنم . من و فری دیروز پریروزا یه مطلب خیلی خنده داری خودیم که رنگ هردومون بنفش مایل به پلنگی شدیم و رو زمین ولو شدیم اینجوری 
. ولی قبل از اون باید بگم که فقط آدمای با فرهنگ و باسواد ارزش معنوی و طنز گونه ی اینو می فهمن
(فهمیدی چی شد؟ ینی من خیلی با سواد و باکلاس و خوشگل و .... اینام 
)
از اونجا که دوباره بر و بچ بلاگ از تعطیلات معطیلاتشون بر گشتن و این بدذات ما هم عاشق پاشق شده و دیگه وزیر مزیر جنگ نداریم و این آقای چخان پخانم بعد از کلی الافی ملافی برگشتن و البته چوری کلاغ سفید که وزیر سازمان جاسوسی ماسوسیمونه پسسسسسسسس جنگ میکنیم ولییییییییی در ادامه ی مطلب .
مطلب طنزی از جواب دادن دانش آموزان به سوالات امتحانی :
(برگرفته از برگه های امتحانی دانش آموزان اندیشمند)
در ورقه امتحانی فیزیک 1 خرداد 85 بعضی دانش آموزان اینطور به سوالات پاسخ دادند.
1 - تعادل گرمایی را تعریف کنید؟
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 1:
تعادل گرمایی یعنی اینکه در مواقعی که به جسمی گرما دهیم ،تا مقداری که آن جسم خراب یا زوب نشود میتوان گفت تعادل گرمایی دارد.
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 2:
تعادل گرمایی به اجسامی گفته میشود که در آن گرما به سرما و برعکس سرما به گرما تبدیل شود.
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 3:
تعادل گرمایی بین زمین و خورشید را تعادل گرمایی می گویند.
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 4:
گرما نه خود بخود بوجود می آید و نه خود بخود از بین میرود که به این عمل تعادل گرمایی می گویند.
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 5:
تعادل گرمایی وقتی صورت می گیرد که یک پدیده را گرمایی کرده باشد . و تعادل ایجاد شود و باع گرمایی یک محیط میشود و به خاطر هما هست که به
آن میگویند تعادل گرمایی.
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 6:
انرزی که باعث صرف شدن گرما می شود.
2- آزمایشی طراحی کنید که به وسیله آن بتوان نیروی بین بارها ی هم نام را نشان داد.
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 1:
وقتی که دو آهن روبان هم نام را در کنار هم قرار میدهیم آن همدیگر را میرانند ووقتی دو آهن روبان نا هم نام را در کنار هم قرار دهیم همدیگر را می
ربایند.مانند قطب نما
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 2:
مثلا یک فنر داریم وقتی دو سر فنر را بکشیم نیروی جاذبه بین دو سر فنر بار های همنام دارند.
3 - قوانین باز تاب نور را بنویسید .
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموز شماره 1:
هر گاه نور به زاویه بازتاب بتابد آن زاویه تشکیل نور را می دهد و می توان از قانون باز تاب نور پیروی کرد.
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 2:
بازتاب نور تابشی است که بازتاب میشود و وقتی که نور بازتاب میشود پدیده را ایجاد می کند و نور و ماده شفاف و
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 3:
آینه یا مقعر باشد یا محدب باشد . شی را به خوبی نشان دهد . تصویر حقیقی باشد .
4 - پدیده سراب را به اختصار توضیح دهید.
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 1:
وقتی پرتو های نور با زمین برخورد میکنند و به چشم ما بازتاب میکند باعث می شود نور بازتاب شده شکسته شود و با چشم ما برخورد کند باعث
میشود پدیده سراب بوجود آید.
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 2:
وقتی ما در یک بیابان هستیم و تشنه هستیم و چشم ما اطراف را نگاه می کندو فکر می کند که آب است ولی این طور نیست این پدیده که چشم ما
اشتباه ببیند را پدیده سراب می گویند و ما ممکن است 2 و3 بار این کار را بکنیم و تند تند فکر کنیم دور تر از ما سراب است.
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 3:
وقتی که از لایه های سطح زمین دور میشویم هوا رقیق تر میشود اگر خورشید از لایه علیظ وارد رقیق شود دور و اگر رقیق وارد غلیظ شود نزدیکپ
پدیده سراب می گویند.
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 4:
به پدیده ای گفته میشود که اجسام را واضح وبهتر نشان می دهد.
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 5:
سراب یک ماده است که در آندازه های مختلف استفاده میشود . سراب را معمولا برای چشم به کار میرود مردمک چشم و شبکیه چشم
5 - ماهی که در عمق 15 متری سطح آب دیده می شود در چه عمقی شنا می کند.
n= 4/3
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموز:
شاید در دو برابر از سطحی که دیده میشود،یا پایین تر.
6 - توضیح دهید :
اگر ضریب شکست شیشه قرمز 1/2 و ضریب شکست شیشه شبز 1/3 باشد با دلیل توضیح دهید در کدام شیشه
سرعت نور بیشتر است؟
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 1:
اگر ضریب شکست را بخواهیم به دست بیاوریم 1/3 بیشتر است به دلیل این سرعت نور در شیشه سبز بیشتر است و میتواند جریان برق را به خوبی
از خود عبور دهد.
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 1:
به پرتوی نوری که در یک دقیقه می گذرد و نیز برای یک پرتوی نور ی که ضریب شکست پرتو آن است را تطابق آن شکل و نور را می نامند.
نظرات () سلاااااااااااااااام به چوریای گل گلاب (تلاش نکنید چون این تکیه کلامه از زبونم نمیفته)
خب انگاری که خیلی از چوریا رفتن تعطیلات (از جمله آرمینا - ساینا- لیلی)
یه سریشونم عاشق شدن سرشونو کوبوندن تو بیابون (البته منظورم فقط بدذات بود) یه سری هم که اصلا کلا سر به نیست شدن و خیال برگشتنم ندارن (چوری مهسا و چوری مرتضی)
یه سریم تازگیا نامرد شدن دوست جون جونیه چندین و چند سالشونو یادشون رفته (همین چوری خپل خودمون)
یه سریم فعلا بیزین و سرشون شلوغه واسه همین نیستن (چوری مارلو و چوری فری )
اصلا همتون باید از این دستیارم چوری کلاغ سفید یاد بگیرید. گفت بعد از کنکور میام اومد . تازه یه پست پر مسئولیتم برداشته (ریاست سازمان جاسوسی چغل و البته مجری دستورات حاکم بزرگ چوری چغل ) این آیسا هم که خدا خیرش بده هی بگیر نگیری داره . هر موقع حوصلشو داشت میاد هر موقع نه خب نه دیگه .
خب . اصلا آدمای پایه ای نیستین واسه جنگ
ایشششششششش.
من تازگیا به یه نتیجه ای رسیدم . تموم جریانات وبلاگ بنده تو کامنتا اتفاق میفته . خب اون بدبختی که واسه اولین بار میاد تو وبلاگم وقتی میبینه من هی چوری موری کردم و یه مشت چرت و پرت در مورد جنگای بلاگی نوشتم به عقلم شک میکنه خب!!
آقا جان واسه ی بار ١٠٢۵۶۴٨٩٧٨۵۶٣٢۴١۵۶٩٨۵۴٢١٣۶٢۵۴٧٧٨٩۶٧٧٧٨۵۵۵ مین بار:
چوری یعنی: جوجه .......................................... چغل ینی: خبر چین . چغل دیگه !!!!
چوری چغل : ینی جوجه ی خبر چین ........................... به جاااااااااان خودم نمیدونم چرا این اسم رو گذاشتم .
حالا یکی میاد میگه چوری به زبان یزدی ینی النگو یکی دیگه میاد میگه نههههههههه ینی کهنه ی بچه
. یکی دیگه میگه نههههههه ینی چلمبه !!! بابام جان من خب به اولین پست وبلاگم که مراجعه کنید میفهمید (البته الان از اهداف اصلیش دور شدم)
.
.
واما برنامه ی تابستانی پر بار بنده :
ببخشید این جا از آرایه ی ایهام استفاده کردم . آخه تابستان در این جا معنی کار و درس و مدرسه و بد بختی میده نه استراحت و خوش گذرونی و تفریح. تابستون ینی اینکه بشینی خونه ور دل مامانت کیف دنیا رو بکنی . بشینی زیر باد خنک کولر بععععععد مامان جونت واست نوشیدنی یخی دلچسب لذیذ بیاره
بعععععععععد تلویزیون برنامه ی مورد علاقتو نشون بده و توهم با خیال راحت بدون اینکه به امتحان بعدی فک کنی از فیلمت لذت ببری
تابستون ینی اینکه بری در دامن طبیعت کیف و حالتو بکنی 

تابستون ینی اینکه دیوونه بازی در بیاری ینی بری شهر بازی از اینا سوار شی
. تابستون ینی این که مامانت واست فسنجون درست کنههههههههه
تابستون ینی اینکه همون ٢ ساعتیم که تو خونه ای با چوری خروس دزد و پلیس بازی نکنییییییی تابستون ینی این که روزی ٨ ساعت کلاس نرییییییییییییییییییییییی تابستون ینی اینکه برای سه بار متوالی که میری کتابخونه کتاب مورد علاقت امانت نباشهههههههه تابستون ینی اینکه اگه بابات داشت میرفت شمال کلاس نداشته باشی و بتونی باش بریییییییییییییییییییی تابستون ینی اینکه جای چوری چغل نباشییییییییییییییییییی.
گفتم چوری فری که از تهران بیاد نجاتم میده من هی مجبور نیستم با این چوری خروس بازی کنم هی مجبور نیستم خونه رو جارو کنمممممممممم هی مجبور نیستم غذای مورد علاقه ی چوری خروس رو بخورم
ای خدااااااااااا خدا هم واسه ی من از اون فرشته نجاتا گذاشته که تو داستان وبلاگ ساینا واسه اون آقاهه گذاشته بووووووووود!!! حالا باید برم خدا رو شکر کنم تا قبل فقط یه چوری خروس بود الان که شدن دوتاااااااا 
چوری خروس & چوری فری !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آره وا الله هر روز ظهر وقتی میخوام استراحت کنم میاد میگه ا چغل؟ خجالت بکش برو ظرفا دارن دستتو می بوسن (بابا آخه مگه من ماشین ظرف شوییم) بعد که شستم میام دو دقیقه بخوابم بعد دوباره میاد میگه ا؟ چغل جوووون عزیزم ...... بعد میاد میشینه جفتم شروع میکنه به تعریف کردن داستان ها و ماجراهای جذذذذذذااااابببشون
در دانشگاه!! بعد خودش میگیره میخوابه من باید برم کلاااااااااااااااااس 

. بعد از کلاس میگم آخ جون حالا میرم خونه میخورم بعدشم میخوابم . تا میام خونه :
مامان: چغلللللللللل بدو لباساتو عوض کن داریم میریم خونه ی مامان بزرگت .
من: اااااااااا مامان من خوابم میااااااااد
خستم . گرسنمم هست.
مامان: چشاتو اون جوری نکن مظلوم بازی و ننه من غریبم بازیم در نمیاری . شام دعوتیم باااااااایدم بیای 
من : آخ جون شاااااااام . گرسنمههههههه برییییییییم
سر شام خونه ی مامان بزرگم اینا:
شام اینهههههههههههههههه ؟؟؟؟؟
وای خدا آبگووووووووووووشت من نمیخورمممممممممم ........... میخوام برم خونمووووووووووووون . من فسنجون میخوااااااااااام 
.......
مامان: ا مامان جان مگه نمیدونی مامان بزرگت مریضه هر جور غذایی نمیتونه بخوره تازه خودش بلد نبود درست کنه ما واسش درست کردیم .
بابام :
مگه غذا چشههههههههه؟؟؟!!!!
چوری خروسم که طبق معمول در حال خوردن یه گاو و یه شتر کبابیه آخه اون ته تغاریه (شایدم ته تقاری یا طه تغاری -طه تغاری - تح تقاری - طح طقاری......) چه شکلی مینویسنشششششششش
. 

.......
چوری خروس بزرگم تا از سر کار میاد :
چوری خروس بزرگ : سلام 
زود میپره میرو تو اتاقش با نامزد جونش تلفنی حرف میزنه
تاااااافردا صبحم دیگه نمیبینیش .(اون موقعم در حال اس ام اس بازی با نامزدشه البته )
وای . چقد غیبت کردممممم
!!! . به من چه ؟
البته حالا که فک میکنم میبینم همچین ازشون غول ساختم . من پشیمونم
. مامان بیچارم همین امروز واسم فسنجون درست کرررررررررد
. چوری خروسم برام یه پروانه گرفت
. چوری فرییییییییییی
برام آهنگ میزنه . بابا جونمم چند روز دیگه روزشه !!! هنوز هیچی نخریدممممممممممم
. چوری خروس بزرگم نزدیک عروسیشه حالا فعلا گناه داره اذیتش نمیکنم .
.
اصلا من دیگه قول میدم چوری خوبی باشم . غیبت نکنم . فقط فسنجون دوست نداشته باشم . از تابستون بی خودم لذت ببرم . پشت سر چوری فریم حرف نزنم . این قد سر چوری خروس شومباس کومپولی داد نزنم . به نمره زبان چوری فری و چوری خروس حسودی نکنم . اصلا صبر کن ببینم مگه شما کار و زندگی ندارید که نشستید اعترافای منو میخونید ؟!!! کامنت که دادی؟ اگه ندادی بده . بعدشم برو به سلامت
.
پ.ن: آخرای تیر تولد چوری مرتضی مبارک (بعد نگه نگفتی) 

پ.ن: منم کوه میخوام
پ.ن: این آرمینا مشکوک میزنه 
نظرات () سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام چیتوزید چوریای بی کار تابستون شروع شده ی فیریه الاف بی کار گل گلاب
. چیتوزید؟ بابام جان من به چه زبونی بگم که راضی نیستم از دوریم گریه کنید من که بهتون گفتم با یه خورده!!! تاخیر تشریف فرما میشم.
خب تو این مدتی که نبودم یه اتفاقی افتاد آخه تازه دامادمون (بدذات) با نامزدش (بهار خانوم و اینترنت) که قهر کرده بود دوباره آشتی کرد و حالا من نمیدونم بهار خانوم مهریشو به اجرا گذاشته یا نه ولی حال تازه داماد خوبه !!!!
یه حرفایی هم پشت سر کله ی مبارک بنده گفته شده بود که البته همشونو تکذیب میکنم .چون چرت و پرتی بیش نبود و البته گویندشم شناسایی شده و سپس دستگیر شد.
خب اگه منتظرید بیام جنگ بلاگی پنجم راه بندازم کور خوندید چون الان میخوام جنگ بلاگی چهارممو که به علت امتحانات عزیز ناکام موند رو به پایان برسونم .
ولی قبلش میخوام شرح حال بی چارمو از بعد از امتحانا براتون تعریف کنم :
از وقتی که من زیر دست و پای ١ تنی چوری خروس در یک عدد کشتی جانانه کبود شدم و بعد از قرهای فراوان بالاخره پدر جان و مادر جان قبول فرمودن که چوری خروس گرامی رو به یه دکتر تغذیه ببرن . آخه تو مدرسه هم بهش گفته بودن که افت قلبی داری و این چوری خروسم ترسیده بود و مامان و بابای بنده هم که از دلسوزی داشتن می مردن به کمک قرهای من بردنش پیش دکتر تغذیه . انگاری دکتر بهشون گفته بوده که چوری خروس جان ١٨ کیلو اضافه وزن داره . (البته همه ی این چیزا رو چوری خروس با غرور برام تعریف کرد) خلاصه دکتره یه سری قرص بهش داده بوده که بخوره و گفته بوده که این چوری خروس باید ورزش کنه و فعالیت داشته باشه . در نتیجه سه روز در هفته استخر میرفت و فوتبالم هر روز بازی میکرد و پینگ پنگ و ایناااااااااا . ولیییییییییی این جوری : هر روز ساعت ٧ بعد از ظهر چوری خروس وارد خانه میشود و ........(خونه اینجا داره میلرزه) مامااااااااااااااااااااااااااااااااااااان من گشنمهههههههههههههههههههههههههههه
مامانم وای پسر گلم وای مامان بمیره واست الهی فدات شم گشنته ؟ چی میخوری قربونت برم؟
- پیتزا با یه همبرگر نوشابه هم داشته باشه سالادشم با سس فراوان باشه .
- مامان: چشم . 
١ ساعت بعد: چوری خروس در حال مالیدن شکمش میره به رخت خواب و تا ساعت ١٠ فیلم تماشا میکنه و خر وپف به هوا میرود .
فردا صبحش: ساعت ٨ صبح از خواب بلند میشه و میاد سراغ من بد بخت که هر شب ساعت ٣ میخوابم (البته صدقه سر بعضیا)
- چغلللللللللللللل چغللللللللللللللللل (با تکون البته ) بلند شو مامان میگه بری واسه من تخم مرغ درست کنی !!! بدووووووووو من حوصلمم سر رفته باید بام بازی کنی !!!!! تو دزد من پلیس . فهمیدیییییی؟؟؟؟؟
-
هااااااااا؟
١ ساعت بعد در حالی که من دارم ترتیب ظرفهای صبحانه رو میدم چوری خروس همچنان در حال خوردنه البته الان دیگه به تخم مرغ چهارمیه رسیده !!!!! ١ دقیقه بعد غیبش میزنه و میره پیش دوستاش .
٣ - ۴ ساعت بعد : ماماااااااااااااااااااااااااااااااان من گشنمهههههههه
- مامان: چشم پسر گلم چشم قربونت برم الهی . چغللللللللللللللللللللل؟ این بچه رو سر گرم کن دیگه ! خجالت بکش داداشت خستس یه آب بده دستش بچه جون نداره بلند شه آب بخوره .
-چوری خروس: با آه و ناله و ننه من غریبم بازی آآآآآآآخ یکی به دادم برسه خدا نکنه یکی در حال مردن از این چغل آب بخواد . بییییی رحم .
-
١ ساعت بعد : بازم همچنان چوری خروس در حال خوردنه . یه وقت فک نکنین قرصاشو خورده ها نه .
مامان: چوری خروس جان قرصاتو خوردی؟
چوری خروس : نه همش تقصیره این چغله بهش گفتم قرصامو بیار نیورد .
چوری چغل :

حالا ساعت پنج بعد از ظهر چوری خروس در حال فوتبال بازی کردنه : کرانچی به دست تو دروازه وایساده و توپ از کنار پاش آروم آروم رد میشه و وارد دروازه میشه و چوری خروس با تمام قوای جسمانیش تمرکز میکنه و به توپ زل میزنه و به خوردن ادامه میده .
آقا خلاصه تنها فعالیت به درد بخور چوری خروس جان رفتن به کلاس زبان بود و فعالیتشم تازه فکری بود که اونم با نمره ی ۵۵ افتاد .
حالا ینی یه هفته از این جریان گذشته و چوری خروس وقت دکتر داشته ولی مامان بابای من بااااااااااورشون نمیشه !!! که چطوری چوری خروس نه تنها وزن کم نکرده بلکه ۴ کیلو هم اضافه کرده ینی در کل ٢٢ کیلو اضافه وزن داره . آخه یعنی چطوری؟
خر منم که از کرگی دم نداشت . اصلا من قربون امتحانا برم حد اقل مادر بنده یه فسنجونی چیزی درست میکرد (آخه خیلی دوست دارم
) . من اصلا تو کل این دنیا فقط از چهار تا غذا بدم میاد ( آب گوشت - کدو - بامیه - سالاد الویه
) از وقتیم که امتحانام تموم شده هر روز به ترتیب این غذا هارو داشتیم . چوری خروسم که همیشه غذاش با ما فرق داره آخه تو رژیمه . آخی بیچاره فقط ٣ تا تخم مرغ واسه صبحونه میخوره و ناهارشم همش یه گاو ناقابله و شامشم که بیچاره فقط یه همبرگری چیزی میخوره . تاااااازه عصرونه و میان وعده هاشم کمتر شده مثلا اگه قبلا روزی دو تا بستنی میخورد الان فقط یه بستنی میخوره منتهی برای این که دیگه زیادی سوء تغذیه پیدا نکنه به جای اون یکی بستنیه یه های بای و شیر کاکائو میخوره همیییین .
بابا یکی به فکر من باشه
من الان تلف میشم اصلا تو خونه ی ما من نقش هری رو دارم چوری خروسم نقش دادلی . مامان و بابامم که به ترتیب خاله پتونیا و عمو ورنون . ( البته هر کی هری پاتر رو خونده باشه میفهمه من چی میگم )
آخرین امتحانمون شیمی بود که ما هم از بس روز قبلش با بر و بچ پشت تلفن واسه تابستون رویا پردازی کرده بودیم نشده بود زیاد درس بخونم. خلاصه یه ساعت قبل از امتحان با چوری مهسا قرار گذاشتیم که بیایم دوره کنیو . خلاصه رفتیم دیدیم انگاری همه وضعشون عین مائه . من و چوری مهسا رفتیم یه گوشه ی خلوت و داشتیم چند تا فرمول حفظ میکردیم . یه هو دیدیم چوریه که کنارمون نشسته بود جیغش رفت بالا که ای داد بی داد این فرمولایی که شما دارید میخونید کجای کتاب بود پس چرا من ندیدم؟ ماهم دلمون واسش سوخت گفتیم بیا اینا رو بگیر بخون ( آخه تو برگه بودن ) خلاصه اونم آی خوند خوند خوند تا همه رو حفظ شد . بعد دوباره رفت سر کتابش و یه صفحه رو گذاشت جلوش و شروع کرد به خوندن . از اونجا که شک داشتم همه ی کتابو خونده باشم یه خورده به کتابش زل زدم یه هو یادم اومد که ای داد بیداد این قسمتو نخوندم . به چوری مهسا که گفتم یه هو گفت:
- وااااااااااااااای منم اینا رو نخوندم خره ! بد بدو الانه که بگن بیاین سر امتحان .
- من : ا !!! چوری جون این صفحه ی چنده ؟ 
-اون: ١۵
آقا ما هی صفحات کتابو پس و پیش کردیم ولی پیداش نکردیم . هی این ور و اون ور کردیم دیدیم نه انگاری کتاب ما این صفحه رو نداره . خلاصه با هزار استرس و بد بختی کتاب چوریه رو گرفتیم و ...............
۵٠ تومنی کج و کولمون بالاخره افتاد .
چوری مهسا : عزیزم تو کلاس چندمی؟
اون : اول .........
چوری چغل و چوری مهسا: زهر ماااااااااااار .
دوساعته سر کاریم .
آی کیو ی خر دوساعت داشت یه مشت فرمول حفظ میکرد یه لحظه به ذهنش نرسید که ممکنه ما اصلا اول نباشیم .
بعد از امتحان اومدم دیدم چوریان گرامی دارن میرن میدون امام . گفتن چوری میای؟ منم عیییییین این احمقا گفتم آره میام. بعد از کلی عکس گرفتن و خداحافظی کردن بالاخره رفتیم میدون امام . من یکی که فقط به عشق فالوده رفتم
.خلاصه بعد از دو ساعت پیاده روی طاقت فرسا بالاخره رسیدیم . ولی همچین که وارد شدیم از کرده ی خود کاملا پشیمون شدیم . آخه هر وقت میرفتیم اونجا هوا ابری و خنک بود . چمیدونستیم ساعت ١١ ظهر خرداد ماه چه شکلیه . تو کل این میدون یه سایه ی دو سانتی پیدا نمیشه . چوری فاطی و چوری مهندس نوید گفتن بریم بستنی بخوریم بقیه هم باهاش موافقت کردن ولی من گفتم فالوده میخوام. اونا هم هی گفتن چغل باید توهم بستنی بخوری . خلاصه از اونجا که گرم بود به اولین مغازه که رسیدیم رفتیم توش ولی بستنی نداشت
در نتیجه همه مجبور شدن فالوده بخورن. بعد گفتیم از توی راهروهاش بریم که سایه ست . هی رفتیم تا یهو دیدیم سر از یه پارک با حال در اوردیم . چوری فاطی گفت واااااااا این کجا بود که ما تا حالا کشفش نکردیم؟ . چوری مهندس سطوت گفت: ولی ظاهرا همه ی بچه های مدرسه ی ما و مدرسه بقلیمون !!!! این جا رو قبلا کشف کردن .
یه نیگا که انداختیم دیدیم به به اینا بر و بچ خودمونن که چشم چوری ناظما رو دور دیدن و با چوری خروسای مدرسه بقلی دارن آب بازی میکنن . ما اومدیم بی سر و صدا از کنارشون رد شیم که یکیشون یه بطری آب رو سر چوری فاطی خالی کرد . ماهم زود در رفتیم . چوری فاطیم لجش گرفته بود که خودش خیس شده ما خشکیم واسه همین چوری مهندس سطوت رو خیس کرد بعدشم چوری مهندس سطوت منو خیس کرد
یه لحظه رومو اونور کردم وقتی برگشتم دیدم چوری مهسای بیچاره تو حوضه شناوره
. این دیگه خداییش اوج نامردی بود . وقتی ٨ تا چوری ١٢ ظهر آخرین روز مدرسه بیان آب بازی همین میشه دیگه. خلاصه دیدیم انگاری با این سر و وضع نمیتونیم جایی بریم اگه هم وای میسادیم خشک شیم دیر میشد در نتیجه طبق معمول زنگ زدیم پدر جان گرامی زحمتشو بکشن .
بعد از اوه همه بد بختی و خستگی اومدم خونه میگم واااااااااای مامان قربونت برم غذا چیه؟
مامان : اول برو لباست رو عوض کن دست و روتو بشور اتاقتو مرتب کن این جا رو جارو کن این ظرفارم بشور بعدشم بیا این سیب زمینیا رو پوست بگیر تا بریزم تو غذا آخه آب گوشت داریم .
من : نههههههههههههههههههههههههه . مامان جان بذار من برم برنامه ی امتحانیمو چک کنم ببینم دیگه امتحان نداریم ؟ 
پ.ن: این آرمینا کور خونده اگه فک کرده میتونه فرمانده شه !!!!
پ.ن: این مارلو خیال نداره حالا حالا ها از حال و هوای کنکور بیاد بیرون !!!!
پ.ن : جنگیاش جنگ کنن آخه ساینا این دفه دستش شیکسته تو دانشگاه مسخرش کردن دیگه روش نمیشه این ورا پیداش شه!!!
نظرات () سلااااااااااااااام چیتوزید؟ چوریای گلم 
امروز از جنگ خبری نیییییییییییییییست
چووووووووووووون
اگه گفتیییییییییییی؟ 
![]()

واااااای نمیگم که 
بگمممممممم؟ 
وای وای نمیتونم چلو خودمو بگیرم باید بگم 
امروز یه روز خاصیه 
وای اینا چه خوشگلن 
امروووووووووووووووووووووووووووووووووووووز
سااااااااااااااالگرد
دوسالگی .....
دوسالگیییییییییییی.........
وبلاگمهههههههههههههه
تولد دوسالگی وبلاگم مبارک


باید بهم کادو بدییییییییییییییییید

هوراااااااااااااااااا




هورااااااااااااااااا تولد چوری چغل مبارک هووووووووورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

آخیش هر چی تو این مدت عسک نذاشته بودم الان عقدمو خالی کردم . تولدمم چییییییییی؟؟ مبارکککککککککککککککککککککککککککک.
من کادو میخواماااااا گفته باشم 
پ.ن: از این رنگ خوشم میاد .
پ.ن2: یه وقت فک نکنید جنگ تموم شده نخیر هنوز ادامه داره ولی بعد از تولد .
پ.ن3: کادو یادتون نره .
پ.ن4: امتحان دینیمو گند زدم ولی بی خیال
نظرات () به به سلام به چوریان گل گلاب خودم !!!! دلم واسه همتون تنگیده بود .
جون تو عجب جنگی شداااااا خیییییییییلی حال داد مخصوصا این که یکی شدیدا سورپرایزم کرد (این نکته داشتا) حالا بعدا خودتون میفهمید
. ساینا جونم هم دوباره برگشته و حسابی شاکیه که چرا پشت سرش غیبت نکردم !!!!! میبینی تو رو خدا مردم از چه چیزایی ناراحت میشن؟ خب حالا اشکالی نداره من از خجالتش در میام.
اون اوایل مهر چوری ساینا به ما گفت دانشگاه یه رشته ی مهندسی قبول شده ولی دروغ میگفت ( از اونجا که به خاطر دروغش خدا حقش رو گذاشت کف دستش و سرش شکست) میدونید چی کار کرده به جای درس خوندن رفته بنگاه شوهر یابی باز کرده . حالا هم اومده چوری آرمینا رو اغفال میکنه میگه بیا شوهر کن. آخه بابام جان این چوری آرمینا باید با چه زبونی بگه که میخوام پله های ترقی رو طی بکشم و دکتر (آمپول زن ) شم ؟؟؟!!!!! (شایدم ماساژور
).
خببببببب حالا بریم سر موضوع اصلی:
چند وقت پیش مارو واسه ی درس مقدس و دوست داشتنی آمادگی دفاعییییی بردنمون یه جای خفن خیلی باحال.
اولش یه خانوم بسیجی اومد گفت خانوم موهادو بوکن تو. جانم فدای ر-ه-ب-ر و ایناااااااااااااا.بعد گفت خب کی میدونه شمال و جنوب رو چه شکلی پیدا میکنن؟
چوری فاطی: من بگم من بگم؟
اون: بله خواهر بفرما
چوری فاطی :
اول سایه ی یه چوب رو علامت میزنیم ......
اون: نخیر خانوم اشتباس ..
چوری فاطی : 
ببینید خواهرا مواد مذاب داخل زمیت از دو یون + و - تشکیل شده. از یه طرفم دو نوع باد داریم به نام آنالیزه و کنترالیزه .
چوریا : ااااااااااااااا
چه با کلاسن این ب-س-ی-ج-ی-ا (این جوری مینویسم که وبلاگم توقیف نشه ییهو.)
خب حالا یکی به من انواع جهت یابی رو بگه :
چوری مهندس نوید: به وسیله ی ستاره ی قطبی.....
اون: نه خواهر اشتباهه
چوری مهندس سطوت: به وسیلهی علامت گذاری سایه ها......
اون: نه خواهر
چغل : با ساعت
.........
اون: نه خواهر گوش کنیییییییییید ساکت. جهت یابی دو نوعه
۱- با وسیله
۲- بی وسیله
چوریا :
حالا بگید قطب نمای نظامی چیههههههههه؟
چوریا یک صدا : قطب نمای جاسوسی و خاص (خب تو کتاب اینو نوشته بود)
اون : نه خواهر قطب نمایی که مال نظامی باشه میگن قطب نمای نظامی.
خب حالا بگید قطب نمای تجاری چیه؟
چوریا یک صدا: قطب نمایی که مال تاجرا باشه .......
اون: ا خواهر هر گردی که گردو نیست . به قطب نمای خاص میگن تجاری .
چوریااا:
خب خانوم مهندسا قطب نما رو کیا استفاده میکنن؟؟؟؟
چوریا : واااااااااااااااااای دیدی؟ به ما گفت مهندس
شما لطف دارین
............(خنگ بازی ادامه داشت.....)
زنگ دوم:
خب چغل جان پاشو گرای منو بگیر ببینم (اصلا انگار اسم من تو لیست چشمک میزد که اول همه منو صدا کرد ایششششششششششش)
من: ااااااامممممم!!!! ۴۵ 
اون : احسنتتتتتتتتتتتتتتت . صد آفرییییییییییییین. برای چوری گلم صلوات بفرستید.
من:
بعد شروع کرد در مورد رادار حرف زدن که این اسرائیلیا خییییییلی لوسن هی خودشونو میچسبونن به آمریکا میگه ایران حقوق بشر رو رعایت نمیکنه ..... عوضش ایران یه موشک ساخته اسمش شهاب ۳ ا. هر جای ایران بذاریش صااااف اسرائیل رو میزنه .
چوریا : ااااااااااااااااااااااه ما به ایرانی بودنمون افتخار میکنیم.
زنگ سوم:
خب خواهرا این تفنگ کلاشینکوفه (کلاشینکوخ - فلاشینکوخ - پلاشینکوف . کلاچینکوف...یه چیزی تو همین مایه ها بود
)
بعدشم فک نکنید رفتیم تیر اندازی کردیم نهههههههه
رفتیم باز و بستش کردیم . آخه این کارا به روحیه ی حساس و لطیف
چوری دخترا نمیاد .(اون گفتا من نبودم)
راستی من به یه نکته ی عظیمی دست یافتم اونم اینه که خدا دو تا چیزو واسه خودش خلق کرده یکیش حضرت زهرا(س) یکیم ستاره ی نیمساز(همون کهکشان راه شیری) فقط دارین چقدر این دو تا به هم مربوطن ؟
زنگ چهارم :
در حالی که همه داشتن رژه تمرین میکردن
من و چوری مهندس فاطی و چوری نسترن چوری مهندس سطوت و چوری مهندس نوید به یاد بچگیمون با این تفنگا یواشکی ور میرفتیم که یه هو فنرش و تموم دل و رودش در اومد (البته کار چوری نسترن بود) بعد خواهر بسیجیه اومد دعوامون کرد گفت شماها دارید چه غلطی میکنید ما هم بهش گفتیم داریم رژه تمرین میکنیم بعععععععععععد ........ نمیگم !!!!!(چون فردا قراره برم مدرسه اون وقت ممکنه زنده گیرم نیارید .
.
.
.
و اما چوری آیسا : تازه فهمیدم اونم از سوسک میترسه (بد تر از من ) چوری گلی هم دوباره با اون سوسک پلاستیکی مسخرش وارد میدان شد :
من سر کلاس زبان داشت خوابم میبرد که یه هو متوجه شدم پشت سرم صدای پچ پچی بس عجیب می آید تا اومدم بر گردم ببینم چی شده چوری گلی کاری رو که نباید میکرد کرد . سوسکه رو انداخت رو کتابم (بقل دستی منم چوری آیسا ) آقا اون جیغ من جیغ اون جیغ من جیغ. بعد دبیر زبانمون گفت چغل چی شده ؟ منم دیدم جای توضیح نیست به هوای آب خوردن زدم به چاک (ولی چوری آیسااااااااااااااا ....... ) هااااااااااای حقشه !!!!
واما جریان عشق چوری مهندس سطوت :
او آن چوری جذاب و تنها عاشق کرم خاکی ی شد که وی با دستمال کاغذی تمیزش کرده بود و شدیدا دل به متانت کرمانه اش بسته بود ولی سادنلی (به خاطر چوری آرمینا) چوری فاطی بی رحم پاهایش را به روی آن موجود بس دوستداشتنی گذاشت و ....... (ریقش در آمد)
و چوری مهندس سطوت همچنان داغدار است . ( میتونید باور نکنید البته میتونید به جای کرم خاکی و چوری فاطی و له شدن چیزای دیگه ای رو جایگزین کنید چون من به علت .....نمیتونم......) مارکوپولوووووووووووووووووو ............ (افتاد؟)
واما گرچه من هنوز نتونستم با هوش بس فراوانم بفهمم چوری کوچول موچول کیه ولی تونستم کشف کنم ؟؟؟؟؟؟؟ کیه !!! ولی بهتون نمیگم .
فقط بدونید ؟؟؟؟؟؟ و ۱۱ فروردینیه و مارکوپولووووووووو و پ.ن پست قبلی به هم مربوطن
.و برای اینکه بشه در مورد این موجود بس عجیب المشخصات صحبت کرد براش اسم میذاریم . اسمشم .......امممممم.........خواننده چطوره؟ یه خواننده ی معروف حنجره طلااااا.........لیلا فروهر چطوره؟
نه ! مارلو خوبه .
پس شد چوری مارلو !!!
برای اینکه لج بعضیا (از جمله چوری مرتض آب زیر کاه ) در بیاد اعلام میدارم که :
ارتش متحدین : متشکل از: فرمانده کل سپاه : چوری چغل اُف --- دستیار فرمانده کل سپاه : لیدی آرمینا (البته دکتر هم تشریف دارن حالا شما برای با کلاس تر شدن بگید جراح قلب) دست یار دوم ( چوری خپل اُف و چوری مهندس نوید اُف ) . سردار بانو فری (معروف به هپ اُف)
ارتش متفقین : سردار سپاه : (چوری مرتض اُف) دستیار اول: ( چوری مهسا اُف) . دست یار دوم :(چوری بدذات مفقود شده ) دستیار سوم (مسئول جمع کردن قش شدگان و وا رفتگان و روحیه دهنده به شکست خوردگان : چوری دکتر خپل اُف ) آخه میدونید که تحصیلات عالیهی ایشون در ضمینه ی بی هوشیه .
نخودی ها : چوری ساینا ( که البته همه رو انداختن به جون هم و انگاری قصد طرفداری از هیچ کسی رو ندارن .) چوری لیلی ( که معمولا طرف اونیه که قوی تره ) و چوری مارلو ( همون ؟؟؟؟؟ ه که توضیحش بس واضح است . کارشونم جعل اسم روحیه دادن به طرف ضعیف جنگ و اعلام کردن تاریخ و روز و ساعت دقیق شروع جنگ )
.
.
.
خب دوستان گرامی طبق گفته ی چوری خپل جان تا آخر خرداد یه وقت بنده رو شوهر ندید من درسسسسس دارم . جنگ رو هم اگه به خرداد کشید به بعدش منتقل میکنیم . اوکی؟
.
.
.
راستی سوم چهارم خرداد جشن تولد ۲ سالگی وبلاگمه اراذل بریزین بهم کادو بدید .

.
.
.
.پ.ن۱- فاصله گذاشتنم حالی میده هااااااا.
پ.ن۲- ۱۱ فروردینیه مجهول خواهد ماند در نتیجه اصرار نکن .
پ.ن۳:منم فسنجون میخواااااااااااام.
پ.ن ۴: منو باش فردا امتحان جغرافی دارم اون وقت دارم چرت و پرت میگم.
پ.ن۶: فعلا .
نظرات () سلااااااااااااام چوریای عزیز خودم.
من بالاخره برگشتم. بعد از 3ماااااااااااه ونیم. خب اول از همه عید رو با یه کم(!!!) تاخیر تبریک میگم ایشاالله که همگی نو آوری و شکوفایی داشته باشید مثلا وبلاگ چوری چغل رو بیشتر بخونید بیشتر کامنت بذارید بیشتر جنگ کنید و ایناااا . گفتم جنگ. به به چه کلمه ی با معنا و مفهومی . اولا که یه غلت گنده رو توی پست قبلی درست کنم اونم این که بابام جان نه جنگ بلاگی دوم و نه سوم بلکه ما الان در جنگ بلاگی چهارم به سر میبریم .یعنی هنوز قرار نگرفتیم ولی من قرارتون میدم.اونم توی همین پست.
خب از کجا شروع کنم؟
امممم
آهااااان قبل از هر چیزی من باید از چند نفر تشکر کنم که تو این مدت که نبودم نذاشتن وبلاگم خاک بخوره . اول از همه آرمینا و لیلی و بدذات که واقعا گلن. بقیه هم البته بودن ولی اینا از همه بیشتر.
خب این بنده ی حقیر چوری چغل فرزند چوری خروس خیلی بزرگ (نکته : در این وبلاگ لطفا این سه اسم چوری خروس و چوری خروس بزرگ و چوری خروس خیلی بزرگ را یکی در نظر نگیرید اینا سه تاآدمن!!!!! واسه خودشون
) اعلام میدارم که جنگ با وبلاگ های چوریان محترم را شروع میکنم و البته از همین جا اعلام میدارم که درسته که ما هم بی رحم تریم هم جنگ رو اول شروع کردیم ولی متحدین ماییم. خواهشن وبلاگای در گیر اسم متفقین رو واسه خودشون انتخاب کنن.(جناب بدذات با جناب عالی بودم)
خب از این جا شروع میکنم که آرمینا مرد. خودم در آخرین پست مرحومه خوندم که قصد خودکشی داره تاااااازه به زیپ مقدس کاپشن چوری محمود جونم قسم خورده بود . آخی چه بدشانس زنده نموند تا چوری بدذات رو تو لباس دامادی با بهار خانم ببینه. (والله راستش رو بخوای بین بهار خانوم . آذر خانوم و اعظم و اقدس شک دارم ) تازه خبر دارید چرا چوری مرتضی دیگه وبلاگ نمینویسه؟ همه رفتن تو وبلاگش گفتن برو بینیم بابا با این چرت و پرتات .ایشششششششش تازه اون شعرای مسخرش رو بگوووووووو. چوری فری رو بگووووو از وقتی فهمیده امسال سال شکوفایی و نو آوریه داره سعی میکنه آدامس باد کردن یاد بگیره . چوری لیلی هم که ......چی بگم؟ اممممم چوری لی لی هم رفته بینی اش رو عمل کرده .(چیز دیگه ای به ذهنم نرسید
)واما چوری خپل که تازه از خواب زمستونی در اومدن امتحان جغرافیش رو صفر شده. خودش بهم گفت .خب بعضیارو فعلا از جنگ معاف کردم البته بعد حتما حتما به لیست سیاه افزوده خواهند شد.
اینم بگم که از این به بعد فکر کنم زود به زود تر از قبل آپ کنم.
پ.ن۱: عقد چوری خروس بزرگ خیلی خوش گذشت.
پ.ن۲: بعضیا اگه نخونن و ادای بخار پز رو در نیارن و حرکات موزون از خودشون در نیارن به اول لیست سیاه اضافه خواهند شد.
پ.ن۳: ۱۱ فروردین تولدش مبارک بووووووووود.
پ.ن۴: چوری خروس همچنان از لوبیا در غذا رنج میبرد.
پ.ن۵:انرژی هسته ای حق مسلم ما بووووووووووود.
نظرات () سلام به همگی چوریان عزیز گل گلاب
الان تقریبا سه ماهه که نبودم . الکی الکی یه عالمه سوژه ی خوب رو از دست دادم . شب یلدا - امتحانا - ۲۲ بهمن - م۸و۹ محرم - و البته سربلندی ملت ایران در سوخت هسته ای.
از همه گذشته گلاب به روتون امروز تو مدرسه به مناسبت کمک به مستضعفان بی نوا بهمون آش میدادن . گلاب به روتون دو تا کاسه خوردم
از همه ی اونایی که تو این مدتی که نبودم بهم سر میزدین ممنونم .مخصوصا چوری آرمینا جون وچوری جناب قای ژوکر(بدذات اسبق البته) چوری لی لی و...... (مهماش و سیریشاش اینا بودن وگر نه همگی بودن)
عرضم به حضورتون که دوباره من دو روز نبودم شما منو شوهر دادید؟ کی گفته من شوهر کردم؟ (جون تو این پرشین بلاگ چه باحاله آخه میشه توش کامنتا رو پاک کرد) تازشم من هنوز میت نشدمولی صدقه سر این آشه به زودی میپکم . در ضمن آخه من کجام یزدیه؟ من نه یزدیم نه اصفهانی فقط تو اصفهان زندگی میکنم این چوریم اصلش مال اصفهانیاس آخه یه جمله ی معروف دارن که میگه:
چوریه ور مالیده رفته تو سیبه ( نکته : چ ها را مخلوطی از س و ز و چ تلفظ کنید
)
راستی این آپه رو زیاد جدی نگیرید همون جور که قبلا گفتم برنامه هایی برای جنگ بلاگی سوم در نظر دارم که سر فرصت جهان بلاگی رو باش میپکونم
این آپمم مال این بود که بگم بابام جان چوریا که شوهر نمیکنن ولی بدذاتا و ژوکرا خواستگاری میرن
تا جنگ بلاگی دوم منتظرم باشید(جو سازی رو داری؟ )
فعلا

نظرات () در پی اعلام جنگ بلاگی دوم توسط موجود شی ء العجابی به نام بدذات که از گروه متفقین میباشد این بنده چوری چغل اعلام میدارم که آلبوم خانوادگی این شخص شخیص بدذات را کش نموده و از آنجا که عکس های بزرگسالی این موجود بسیار کم یاب و زشت میباشد عکس های نوزادی و کودکی وی را برایتان به نمایش میگذارم . فکر میکنم نیازی به توضیح نباشد و فقط با یک نگاه به عکس ها بشود فهمید منظور بنده را !!!!!

وقتی چوری بدذات کوچک بود ...

وقتی کمی بزرگتر شد....

و آنگاه که آن قدر بزرگ شد که .......... این جا دقایق آخر نرمال بودنشه (قبل از جنگ بلاگی اول ) آخیش یادش بخیر بعد از این عکسه وقتی همبرگرش رو گاز زد .................. پکییییییید 
نظرات () 
این رو از تو دست پول بابام پیدا کردم . خداییش خیلی باحاله هاااااااااا !!! تااااااااازه ۶ تا ۵۰۰ تومنی آبی و سبزم بود که فک کنم تو ماشین لباس شویی افتاده بود !!! بقیه ی پولاشم یا چسب کاری شده بودن یا پاره پوره بودن ! نیگا تو رو خدا این بابای منم زرنگه هاااااااا پول خوبا رو خودش بر میداره این خراباش رو میده به من که یا این قدر پاره پورن که کسی قبولشون نمیکنه یا مث این روش سوژه ی خندست منم خب دلم نمیاد خرجش کنم!!!
یه چیزه جالب : من داره از دینی خوشم میاد آخه تازه فهمیدم یه درس مزخرف تر از اونم وجود داره . آمادگی دفاعی .
هم معلمش غیر قابل تحمل تره هم مطلبش . آخه به من چه که تو جبهه چه شکلی آمپول میزنن ؟؟؟؟!!!!
امروز یه ب-س-ی-ج-ی دلاور اومده بود مدرسمون که بهمون آموزش به چپ چپ به راست راست بده
خداییش خیلی پایه خنده بود اولش چوری ناظم اومد گفت خانوم موهادو بکن تووووو یااااا باب الحوائج !!! ( پاچه خواری
)خلاصه ما هم عییییین این بسیجیای دلاور با چفیه صف گرفتیم فکرش رو بکن
بعد از جلو نظام و پیام هر شهیدی حجاب است و ...... اینااااااا بعد گفت باید صاف و صوف وایسید و تا گفتم به چپ چپ باید پاتونو محکم بکوبید رو زمین و بچرخید به چپ . چه کار سختی باید صاف وایمیستادیم. بد بخت بی چاره خودش رو کشت آخرشم نتونست .
بعد چند تا ماسک دادن دستمون که از نزدیک ببینیم . چوری خپل هم اونو گذاشت سرش داشت خفه میشد .
به گمونم ماسک خفگی بود نه اکسیژن . بعد آقاهه خپل رو دعوا کرد گفت ا بچه دست نزن این واسه ی کله ی تو بزرگه . اینو که گفت ما پکیدیم از خنده . آخه همون طوریشم داشتین خفه میشدیم چه برسه به این که یه دونه تنگ ترش رو میذاشتیم سرمون . تازه مگه ماسکای اکیسژن سایز بندی داره ؟ بعد از اون اسپریا که میزنن تو چش دزدا و مزاحمای خیابونی نشونمون داد . ما هم حس کنجکاویمون بهمون اجازه داد امتحانش کنیم . خپل رو چشه چوری آیسا امتحانش کرد . ولی هیچی نشد آقا ما هی اینو زدیم هی هیچی نشد . گفتیم نکنه اثرش بعد از چند وقت معلوم میشه . همین طوری که داشتیم روش کار میکردیم آقاهه اومد ازمون گرفتش و گفتش وای به حالتون اگه یه باره دیگه شیطونی کنید. ( حالا دیگه تو جبهه رامون نمیدن
) ولی بعدش فهمیدیم که اصلا اسپریه تقلبیه !!! ایشششششش . بعدشم چوری ناظممون گفت ازتون نمره انضباط کم میکنم.(انظبات - انضبات - انظباط-انزبات-انزباط .....) چه شکلی مینویسنشششششش؟ ؟؟
اصلا همش تقصیره چوری آیساست . اینم با اون مارکوپولوی مسخرش !!!!

بعد که رفتیم سر کلاس حسابی حال جفتشون رو گرفتیم
از این نظر میگماااااااااا :

خب حالا باید جواب بعضیا رو بدم:
اولا این که درسته که من میشینم به قول خودت یه مشت خاطره و اینا مینویسم ولی خوبه که مث تو نیستم خاطرات این و اون رو بنویسم بعدشم حداقل من اگه مانتوی خودم رو میسوزونم بهتر از اینه که کامپیوتره بقیه رو بپکونم .
عسک:

من نمیدونم چرا تازگیا این قدر به گربه ها علاقه مند شدم

اینم بدذاته که وقتی اومده بود اصفهان ازش گرفتم. خودش که میگفت این عادتش رو از آرمینا وا گرفته !!!

این بیچاره انگاری خیلی زور زده دل معلمش رو به دست بیاره 
پ.ن: زهر مار و مارکوپولو
پ.ن ۲: شنبه چوری ساینا را به علت دهن لقی خواهم کشت.
پ.ن۳:این آرمینا عجب موجودی میباشد . در ضمن میباشد غلط میباشد .
p.s:این جوری خارجکی تره 
نظرات ()